السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

362

تفسير الميزان ( فارسي )

زندگى مىكند ، و ما دوازده برادر بوديم كه يكى مفقود شده و يكى ديگر نزد پدر ما مانده ، و ما بقى الآن در حضور توايم ، و ما همه مردمى امين هستيم كه نه شرى مىشناسيم و نه فسادى . يوسف گفت : نه به جان فرعون قسم ، ما شما را جاسوس تشخيص داده‌ايم ، و شما را رها نمىكنيم تا برادر كوچكترتان را بياوريد ، آن وقت شما را در آنچه ادعا مىكنيد تصديق نمائيم ، فرزندان يعقوب سه روز زندانى شدند ، آن گاه احضارشان كرده از ميان ايشان شمعون را گرفته در پيش روى ايشان كنده و زنجير كرد و در زندان نگهداشت ، سپس به بقيه اجازه مراجعت داد تا برادر كوچكتر را بياورند . يوسف دستور داد تا خرجينهايشان را پر از گندم نموده پول هر كدامشان را هم در خرجينش گذاشتند ، فرزندان يعقوب به كنعان بازگشته جريان را به پدر گفتند پدر از دادن بنيامين خوددارى كرد و گفت : شما مىخواهيد فرزندان مرا نابود كنيد ، يوسف را نابود كرديد ، شمعون را نابود كرديد ، حالا نوبت بنيامين است ؟ چنين چيزى ابدا نخواهد شد . چرا شما به آن مرد گفتيد كه ما برادرى كوچكتر از خود نزد پدر داريم ؟ گفتند : آخر او از ما و از كسان ما پرسش نمود و گفت : آيا پدرتان زنده است ؟ آيا برادر ديگرى هم داريد ؟ ما هم ناگزير جواب داديم ، ما چه مىدانستيم كه اگر بفهمد برادر كوچكترى داريم او را از ما مطالبه مىكند ؟ اين كشمكش ميان يعقوب و فرزندان هم چنان ادامه داشت تا آنكه يهودا به پدر ميثاقى سپرد كه بنيامين را سالم برايش برگرداند ، در اين موقع يعقوب اجازه داد بنيامين را ببرند ، و دستور داد تا از بهترين هداياى سرزمين كنعان نيز براى عزيز مصر برده و هميانهاى پول را هم كه او برگردانيده دوباره ببرند ، فرزندان نيز چنين كردند . وقتى وارد مصر شدند وكيل يوسف را ديدند و حاجت خود را با او در ميان نهادند و گفتند : پولهايشان را كه دربار نخستين برگردانيده بودند باز پس آورده و هديه اى هم كه براى او آورده بودند تقديم داشتند ، وكيل يوسف به ايشان خوش آمد گفت و احترام كرد و پول ايشان را دوباره به ايشان برگردانيد ، شمعون را هم آزاد نمود ، آن گاه همگى ايشان را نزد يوسف برد ، ايشان در برابر يوسف به سجده افتادند و هدايا را تقديم داشتند ، يوسف خوش آمدشان گفت و از حالشان استفسار كرد ، و از سلامتى پدرشان پرسيد ، فرزندان يعقوب بنيامين ، برادر كوچك خود را پيش بردند او بنيامين را احترام و دعا كرد ، سپس دستور غذا داد ، سفره اى براى خودش و سفره اى ديگر براى برادران و سفره اى هم براى كسانى كه از مصريان حاضر بودند انداختند . آن گاه به وكيل خود دستور داد تا خرجينهاى ايشان را پر از گندم كنند و هديه ايشان را